غزل ناز

میان چشم تو و قلب من ترانهء ناز
نوای نازو نی و نای شاعرانهء ناز

دوباره کن نظری و سخاوتی بر ما
که ما فقیر و تو هم صاحب خزانهء ناز

پریده باد به آفاق بی کرانهء عشق
کبوتران نگاهت ز آشیانهء ناز

دو مصرع غزل چشم تو مرا آموخت
سرودن غزل ناب عاشقانهء ناز

نکرده یک مژه هم سوی من ز ناز نظر
مزن به سینه ام از خنجر بهانهء ناز

زمن بگیرد، اگر ناز تو نباشد، عمر
خدا ترا بدهد عمر جاودانهء ناز

فشان ز اشک دل و دیده بر سرش "شاکر"
ز خاک عاطفه تا سر زند جوانهء ناز

زمین گیر

شنیده ام که ز من رفته اختیار وطن
و د ست غیر گرفته غرض به کار وطن
ز بس که فقر زمین گیر کشور ما شد
گلی نرست سر سفره بهار وطن
بود که نقش شقا گم شود ز دیدهء دل
و رسم صلح شود شیوه و شعار وطن
عجب که هر دوی شان گریه میکنند ولی
نگه به حال من و دل به حال زار وطن
از آنکه هر که گرفتار روزگار خود است
برای کی بدهم شرح روزگار وطن
نمای باغ وگل و سبزه و بهارکسی
نمیرسد به گل و سنگ و خاک وخاروطن
دلم ز دیدن لاله از آن به خون آغشت
که یادم آورداز قلب داغدار وطن
مرا چه کار به گرمی آفتاب بهار؟
که دورم از بر و آغوش گرم یار وطن
اگر چه مانده جدا جسم خستهء "شاکر"
جدا مباد ولی جانش از کنار وطن

گر چه دستت شسته ای با زمزم آب جهاد         
میچکد در بیگناهی خونم از هر پنجه ات

 

 

بازگشت به کابل
شهر کابل شهر خاک و شهر دود
شهر ویرانی در اعماق وجود
شهر ما شهر گدایی گشته است
شهر فقر و بی نوایی گشته است
در نگاهش شادمانی گشته کم
شهررنج و شهر درد و شهر غم
در نگاه مردمان بیچارگی
در زمین و آسمان آلودگی
مردمی که خاک بر سر گشته است
حالشان بد بود، بدتر گشته است
کوچه های او همی کند و کپر
شهر دار از شهر کی دارد خبر؟
قیر جاده گرد چشمان گشته است
لوش و لا اما فراوان گشته است
دارلمان ویرانه ای اندر گل است
حال زارش را شنیدن مشکل است
شهردارا رحم کن، کاری نما
کار کم نه، کار بسیاری نما
تکسی و شخصی و سرویس ازدحام
نام قانون رفته است از یاد عام
هر یکی بر ضد دیگر میرود
گر سریع باشد، سریعتر میرود
جاده را از خط کشی آثار نیست
سرخ و نارنجی و سبز در کار نیست
حق اولیت نمیداند کسی
رهرو و عابر یکی خار و خسی
در میان اینچنین شهر فقیر
از سناتور و رئیس و از وزیر
در دل شهری که بی بنیاد شد
قصرهای رنگ رنگ آباد شد
با بهای خون مردم ساختند
در عوض ایمان و وجدان باختند
تا ربود از ملت نادار پول
جیب دارا پرشد از بسیار پول
این دموکراسی نظام نظم نیست
این زمام دیگر زمام نظم نیست
دور ما دوران زور و رشوت است
دورهء خواری و دور ذلت است
دور بی انصافی و ناقابلیست
دورهء ظلم و فساد و جاهلیست
دورهء خونخواری گرگان عصر
مثل هر عصر دگر مهمان عصر
زیر نام طالب و خلق و جهاد
کشورم را مید هند با دست باد
ساز قاچاق است دولت را به گوش
با هیروئین مینماید عیش و نوش
کس ندارد هیچ پروای غریب
گوش دولت نشنود نای غریب
نفع شخصی برتر است از نفع عام
ماده را گردیده هر رهبر غلام
رهبری کن رهبرا دیگر بس است
این همه سستی چرا؟ دیگر بس است
دست خائن عامل فسق و فساد
جای پایش اندراین کشور مباد
دست خائن را دگر از کار گیر
مایکروب از جسم این بیمار گیر
کشورت را کشوری آباد کن
زاتکا با شرق و غرب آزاد کن


21/5/2009
"ز" و "اتکا" یکجا، یعنی "زتکا" تلفظ شود.

 


زندگی چیست؟

شنیدم عاقلی گفت زندگی چیست
به پای آشنا شبها غنودن
ز زیبایی و از زشتی دنیا
به بیداری کمال بهره سودن
نهادن بر لبی رنگی ز لبخند
و زنگار غم از دلها زدودن
گه از شادی نوای او فراموش
گه آهنگی برای غم سرودن
نه از بهر ثواب و ثروت و نام
برای خوب بودن، خوب بودن
و برد و باخت با اندیشه باز
پذیرا گشتن اندر آزمودن

مره کشت

رفتی و طرز رفتنت مره کشت
یک دو سه گپ نگفتنت مره کشت
ما برایت گذشته ایم از سر
از سر ما گذشتنت مره کشت
با رقیب و رفیق ما یکسان
رشته مهر بستنت مره کشت
شیشه نازک دل ما را
ریزه ریزه شکستنت مره کشت
زنده ی پای بندعشق توام
دستم از عشق شستنت مره کشت
بر سر شانه های یار ای موی
حلقه حلقه نشستنت مره کشت

به زنجیر تعصب بسته باشد بال افکارم       وگرنه در جهان دوستی پرواز خواهم کرد
دوستی هم کار دشوار است شاکر عبرتی    آشنایی با چراغ آخر پر پروانه سوخت

هوای شهر دلم

هوای شهر دلم بی تو سرد و بارانیست
و کوچه کوچه او تیره از پریشانیست
به بام و پنجره تا قطره قطره یخ رویید
برای موی تو یک دسته گل زمستانیست
کناره های دلم بی تو خالی و خاموش
و بحر سینه پر از موج های توفانیست
مرا به عقل نصیحت نموده اند ولی
کسی نگفت که عاشق مشو که نادانیست
اگر سرش نکند آرزوی موی ترا
چرا همیشه پس ا فکار دل پریشانیست
اگر ز شادی وصل تو کوته شد غم نیست
که با غمت همه شب دست ما گریبانیست
دلا ز شعر مکن دوری و ز عشق مرنج
و گرنه عاقبت کار ما پشیمانیست
جهان “شاکر” از افکار عشق تو جاوید
و بی محبت تو زندگانی اش فانیست

شهپر شاهین
آواز مرا بندی این خانه مسازید
پرواز مرا بسته به زولانه مسازید
من بال عقابم که به آفاق زنم پر
پس شهپر شاهین پر پروانه مسازید
با زحمت بی جایی که هشیار کنیدش
دیوانه تر از این دل دیوانه مسازید
نی سر به سرم مانده نه سامانه به سامان
زین بیشترم بی سرو سامانه مسازید
تهداب وی از پخته گی عقل گذارید
از پخسه در این خانه دگر خانه مسازید
مانید سر بستری از خاک بخوابند
از شعله به مرغان چمن لانه مسازید
با تیر و تفنگ و تبر و توپ و تیاره
ویرانه تر این خانهء ویرانه مسازید
یاران به خبر گیری حال دل شاکر
باری بنمایید و دگر بانه مسازید

باش امشب

ای ز من رفته ترا من به خدا میسپرم
به محبت، به صداقت، به وفا میسپرم
آنچه خوبی که به دنیا بود از آن تو باد
به آنچه پاکی که به دلهاست ترا میسپرم
باش امشب که به پای تو بمانم بیدار
صبحدم دست تو با دست صبا میسپرم
ناله ای را که برون نایدم از پردهء دل
به لب نای و به غوغای نوا میسپرم
ز هوای تو اگر باغ خیالم خوشبوست
عطر خشبوی خیالت به هوا میسپرم
دل “شاکر” که نبد لایق رویت صنما
به عجل داده و ازروی رضا میسپرم

ز ملک عشق

دلم گرفته و وضع هواش بارانیست
و یاد تو عقب میله هاش زندانیست
به حیرتم که چرا اینهمه تشنج و جنگ
نه رسم کفر چنین است و نه مسلمانیست
به گوش قسمت ما گفت زلف یار شبی
نصیب هر دوی ما از ازل پریشانیست
ز عقل بس که بدور است کار حرص جهان
ببین که عاقبت کار ما پشیمانیست
به نا خدایی که در خواب رفته باید گفت
شکسته قایق و امواج بحر توفانیست
به شهر و کوی فرنگ خو نمیکند شاکر
ز ملک عشق و دیار وفای افغانیست

بارگاه نیاز

به شامگاه غریبان بی نوا قسم است
به پاس جلوه اندیشه صبا قسم است
به زنده داری چشمان آشنای فراق
به خواب نرگس چشمان آشنا قسم ا ست
به آن سری که بلند ا ست از تکبر حسن
به آن نگه که فتاد از سر حیا قسم ا ست
به روز گشته گی مردمان پاک سرشت
به شب نشینی پیران پارسا قسم ا ست
به قلبهای فدا از برای آزادی
به خون پاک شهیدان کربلا قسم ا ست
به چشم تارهء امید صبح روشن صلح
به چشم بسته ز امید هر دوا قسم ا ست
به سینه های جوان که دریده ا ست بلا
به خنجری که درد سینه بلا قسم ا ست
به جامهایی که بشکسته از جفای زمان
به بادهء کرم و الفت و صفا قسم ا ست
به آن زمان که به پیکار سر نوشت دمی
سر شکسته ندانسته ام ز پا قسم ا ست
به سینه ای که ز قید ا سارت آزاد ا ست
به آن دلی که به عشق است مبتلا قسم است
به آرزوی وصال و غم جدایی یار
به آن فسانه که گویند هر کجا قسم ا ست
به خانه هایی که ویرانه گشته در کابل
به زخمهای دل قلب آسیا قسم ا ست
ز بارگاه نیازت نمیرود شاکر
به ذات پاک و کریم تو ای خدا قسم ا ست

قافله ها

از قافله ها مرکب ما بس که پس افتاد
نور از نگه، وازگوش صدای جرس افتاد
باشد که پراز لانه بیداد گشاید
بالی که شکست و به میان قفس افتاد
آگاه نبودیم ز شیرینی این خاک
تا طعمهء موران شد و چنگ مگس افتاد
افسوس که پروانه بر شمع نیاسود
ای وای که گل در بغل خار و خس افتاد
مأیوس مشو، داد طلب کن که بگیرد
دستی که به دامان رب داد رس افتاد
حیرانی که چون خسته نماید دل “شاکر”
از بس که برای تو تپید، از نفس افتاد

پسرم خوش آمدی

پسر خوب من ای شگوفه باغ امید
بعد یک عمر صبر
بعد یک عمر دعا
چو طلوع روی خورشید نگاه من و مادر
به شروع فصل شادانی عشق
بهترین تحفه یزدانی تو
جگر ما، دل ما، جانی تو
دست ما دست دعا سوی خدا
تا مسلمان باشی
مصدر خدمت انسان باشی
و هم افغان باشی
پسرم، قدم کوچک تو
سر چشمم که صفا آوردی
و به لبخندی ز گنجینه صبح
رحمتی را ز خدا آوردی

آتش پرست

من آن پروانه آتش پرستم
که با آتش سوزم و آتش پرستم
نمیخواهم شراب عیش ساقی
بده پیمانه آتش بدستم
اگر زآتش نییم واز ملک آتش
خدایا! از کجا هستم، کی هستم
دلی آسوده در آغوش جانان
میان شعلهء آتش نشستم
سرشتم را چو از آتش ستودند
ضمیرم را به تار شعله بستم
چو توفانم، به جان آتش افتم
که من آزاده و مست و الستم
چو “شاکر” از دیار آتشم من
/ 6 نظر / 94 بازدید
کسب درآمد بدون کلیک

سلام دوست عزيز ضمن تبريک براي سايت قشنگت لطفا متن زير رو بخون: CN3 تنها راه کسب درآمد حرفه اي از اينترنت ماهيانه 500 هزار تومان بدون هيچ کليک يا سايت پرداخت به ازاي کليک بدون نياز به ايگلد ، پي پال و ... پرداخت در بانک هاي ايراني ابتدا محصول را تحويل بگيريد سپس مبلغ آن را بپردازيد. توجه: اين طرح فقط تا آخر مرداد ماه سال 1388 است من خودم در حال حاضر پس از دو هفته کارکردن 60,000 تومان به حسابم واريز شد واقعا دارم از خوشحالي پر درمي آورم! بدون حتي 1 نفر زيرمجموعه گيري! لطفا براي اطلاعات بيشتر به آدرس سايت ما مراجعه کنيد

سحر

در تمام ترديدهاو شايدهايم بدان! تنها تويي که بايدي... تنها تو... حتي به خودت هم دل مبند مي رسد روزي که حتي نگاهت را نمي شناسي به جز حضور تو هيچ چيز اين جهان بيکرانه را جدي نگرفته ام حتي عشق را... سلام روزت بخير باشه مهربون...كلبه قشنگي داري ...دوست داشتي با قدمهاي سبزت كلبه كوچك آبجي سحر هم مزين كن...روز دل انگيزي داشته باشي

محمد صابر یوسفی

شاکر عز یز سلام . بنده تا زه با شعرهای تا ن آشنا شدم. خیلی از آن خوشم آمد. امیدوار م تما س های بیشتر داشته با شیم .

محمد فتح اله زاده سردرودی

خیلی عالی بود . آفرین

مختار وفایی

شاکر عزیزسلام! احساس وطندوستی شما مرا واداشت که ازین دریچه سرودهای زیبای تان را بیشتر بخوانم. به امید سروده های دیگری از شما...

احمد رشاد

سلام.. بسیار شعرهای زیبا.. واقعا عالیست..